آخــــــرین ستاره ی شب
... سهم من از زندگی

امشب شب میلادت تُوست ...
ثانیه ها به تکاپو افتاده اند برای ثبت آمدنت
و زمستان با تمامی سرمای وجودش با آغوشی گرم پذیرای حضورت گشته است ...
و فرشته ای با دو بال پاک و بی آلایشش تو را به زمینیان هدیه می دهد !!!
و اکنون زمان زمان ولادت است ...
.
.
.
.
پ.ن ماه نو : تولدت مبارک سنگ صبور ...
وقتی قرار باشه اتفاق نیفته هر چقدر هم کلنجار بری و کائنات با هم همدست بشن تا اتفاق جاری شه
نمیشه که نمیشه !
از اول قرار به نیفتادن بوده و همچنان مصره به نیفتادن .
نمیشههههههههههههههه.
مثل همون ابتدای کار که قرار بود نشه نمیشه .
من نمیفهمم چرا این همه اصرار ...
.
.
.
شبا مستم ز بوی تو
خیالم آه ز روی تو ...............
پ ن : دیگه هیچ تعلق خاطری به اینجا ندارم . فقط هستم . همین .
اعصاب ندارم . از همه دل کندم و به تنهایی خودم پناهنده شدم ...
فقط می گذرونم . روزها و شبهام رو میگذرونم تا ببینم کی و کجا من و دنیا روی همدیگه رو کم می کنیم از بس پر رو هستیم هر دوتامون ...
گریه که سهله زیر چتر شونه ش تا آخر دنیا قدم می زنم !
دنیا ... آخره دنیا ...
پ . ن : ماری ! تو باور نکن فراموشت کردم . حتی اگر بارها و بارها ادعا کنم من فراموشت کردم . ماه نو یه خصلتش اینه که هیچ وقت هیچ کسی رو فراموش نمیکنه .

گاهی وقتها می مونم سر دو راهی باور و ناباوری !
با اینکه خیلی وقتها تشنه ی دوست داشته شدنم ولی بعضی دوست داشتن ها سیرابم نمیکنه .
بعضی از ابراز علاقه ها منو رو به وجد نمیاره . فقط دردم رو زیاد میکنه . درد ناباوری رو !
نمیدونم راسته یا دروغ !
می ترسم منم آخرین شکار برای انتقام باشم .
ولی باز با اصرار میخواد منو به باور برسونه که دوستم داره و حتی عاشقم بوده .
مات و مبهوت به تک تک کلمات فکر میکنم . و باز برای چندمین بار میگم ...
به فکر زندگیت باش ... !!!
و من باز از دوراهی باور و ناباوری راهیه مسیر دوم میشم .
و عذاب می کشم از اینکه نمیتونم دوست داشتنش رو برای خودم معنا کنم !!!
و این بی معناترین جمله ی عاشقانه هست . حتی وقتی که میگه "مگه دوست داشتنت جرمه ؟؟؟؟ "
ماه نو نوشت : راست یا دروغ احساست بپای دل خودت ! اگر حقیقت داشت منو بابت این همه ناباوری امروزم ببخش !!!!!!
پ.ن: دلتنگم ...
بازم بارون زده نم نم ....
وقتی شنیدم راه نفسم تنگ شد . یه جور حس خلا تمام وجودمُ پر کرد .
اومدم اینجا و خواستم که بنویسم !
دو ماه از ثبت آخرین مطلب گذشته و من حالا اینجام .
کنار هوای بارانی شمال و دلِ تنگِ من !
با حس دو ماهه قبلم باز نوشتم ....
امشبم پر از باران ! پر از زایش
پر از حس سردی هوا و گرمای دوست داشتنی اتاق خالی ...
پ.ن: نمیدونم چرا اینجام . کنار نوشته ها و نانوشته هام . دلم تنگ شده بود ! حتی برای اینجا
ﺗﻈﺎھﺮ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ، ھﻤﻪ کَسَت ﺑﻮد
دﯾﮕﺮ ھﯿﭻ کَسَت ﻧﯿﺴﺖ !!!
پ.ن : اینجا بدون قالب ! بدون آهنگ " بازم بارون " .... اینجا بدون هیچی ! بدون هیچی ....

ای سفر کرده دلم تنگه برات
نغمه پردازه هزار چنگه برات
وقتی بر تار دلم چنگ میزنی
دل من سازه پر آهنگه برات
ای سفر کرده من امشب کجا هستم ، توکجا
من کجا تنها به یاده تو نشستم ، تو کجا
من از این فاصله ها شوق به خواب دیدن تو
چشمای خستمـُ هر شب کجا بستم ، تو کجا ...
آخه دل گله داره
بخـــاطرت غصه داره
چه دعاها واسه تو
یار سفـــــــــر کرده داره ........
قلب من بی تو صدایی نداره
زندگیم شور و صفایی نداره
تو که نیستی توی این شهر قشنگ
دل من میل به جایی نداره ........
درست مانند زمانی که یک تبر را با تمام قدرت بر پیکره ی تک درخت تنهای بیابان بنشانی ...
* ماه نو
| Design By : Mihantheme |

